تبلیغات اینترنتیclose
چیزی وجود داشت ته ِ گلدان( فاطمه اختصاری)
پیچک( فاطمه اختصاری)
شعر و ادب پارسی

فاطمه اختصاری



نوشته شده در تاريخ شنبه 16 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چیزی وجود داشت ته ِ گلدان

که سعی داشت سبز شود هر سال

که تشنه بود مثل زنی تشنه

در تخت یک غریبه پس از انزال


اثبات زنده بودن و جنبش بود

با اعتقاد! بی سند و مدرک

در لایه های گرم رحم، در خون

چیزی وجود داشت بدون ِ شک!


دیوانه وار یکسره می کوبید

قلبی که ناگزیر تپیدن بود

پای فرار کردنم از این خاک

در دست های خسته ی یک زن بود


اسطوره ی همیشگی عصیان

هرچند که بریده شده گیسش

که می چکید واژه ی آزادی

از چشم های گربه ای ِ خیسش


در من کسی به مرگ می اندیشید

تصویر شک کنار دوراهی بود

پایان هر دو راه، دری بسته!

پایان هر دو راه، سیاهی بود!


- «یک روز ِ سبز می رسد از راه و...»

این خواب نیمه کاره ی آن زن بود

چیزی وجود داشت ته ِ گلدان

هرچند ناامید تر از من بود

 

...
فاطمه اختصاري

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اختصاری سیب سوم, | بازديد : 455