تبلیغات اینترنتیclose
سنگ ِ تر و دو شاخه ی گل روی اسکلت( فاطمه اختصاری)
پیچک( فاطمه اختصاری)
شعر و ادب پارسی

فاطمه اختصاری



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


سنگ ِ تر و دو شاخه ی گل روی اسکلت
- «پس کو؟ بگو کجاست دو تا چشم خوشگلت؟!»

آن چشم های قهوه ای ِ مثل خاک خیس
- «قرآن نخون! صدات منو دیوونه کرده! هیس!»

هر شب صدای جیغ می آید از آن اتاق
- «دائم به یادته یه زن ِ بی دل و دماغ!»

باران گرفته است از این شعر لعنتی
- «بی سر صدام واقعا اون زیر راحتی؟»

سنگ ِ تر و دو شاخه ی گل، گریه های زن
- «حس می کنم هنوز نشستی کنار من»

پشت کتاب ها، وسط سرمقاله ها
- «توو تخت ...ها، خونه ی دور ِ خاله ها»

شک داشتن به شک، به در ِ بسته ی اتاق
- «بین من و تو هرزگیای زنای چاق»

مثل خدای بی هیجان، خسته از همه
- «اصلا ولم کن از بغلت... باز سردمه!»

چاقوی خیس ِ خون وسط تخت گم شد و...
- «انگار عشقمون وسط تخت گم شد و...»

دنبال غم پیاده روی بین قبرها
دنبال عشق سر به هوا توی ابرها

سنگ ِ تر و دو شاخه ی گل روی هیچ چیز
در خاک خیس چال کن این شعر را عزیز!

 

فاطمه اختصاري

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اختصاری سیب سوم, | بازديد : 485