تبلیغات اینترنتیclose
ببند درها را، با اتاق تنها باش ( فاطمه اختصاری)
پیچک( فاطمه اختصاری)
شعر و ادب پارسی

فاطمه اختصاری



نوشته شده در تاريخ جمعه 15 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

ببند درها را، با اتاق تنها باش
ببند پنجره ها را که باد می آید
تمام خاطره ها از کسی که دیگر نیست
شبیه قصه ی تلخی به یاد می آید
ببند چشمت را روی شب یواش بخواب
ببند چشمت را… روز شاد می آید!!

دو دست یح زده چسبیده است دستت را
فرشته ای ست کنارت به راه افتاده
نگاه می کنی از روی پل به درّه ی من
صدای توست که در پرتگاه افتاده
ادامه می دهی از خواب ها به بیرون/ تر
که جاده گم شده به اشتباه افتاده

مهی غلیظ گرفته مسیر را در شک
بگرد خانه ی خود را دوباره پیدا کن
بگرد دُور خودت بعد دُور دایره ها
دری جدید به دنیای بسته ات وا کن
شبیه یک کلمه در سرت بچسب به شعر
و گریه هایت را هم درون آن جا کن

کسی که نیست کنارت نشسته مثل ِ قبل
رسیده است از این لحظه ها به باور ِ تو
به بوی پیرهنش فکر می کنی با غم
که پخش می شود آهسته توی دفتر تو
فرو بکن دستت را میان موهایش
کسی که نیست کنارت، نشسته در سر تو

کف حیات می افتد خدای خواب آلود
از آن بلندی دیوانه وار خود، از بام
نگاه می کنی از پشت شیشه ها به کسی
که مثل سایه ی تنهات، رد شد از شب هام
عزیز زندگی ات را بچسب با عشق و
کنار این همه غصّه، صبور باش الهام…

 

 

فاطمه اختصاری

http://www.forum.98ia.com/archive/index.php/t-738214.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار اختصاری سیب اول, | بازديد : 400